بسم الله الرحمن الرحیم
HeratNews
خراسان - هرات


لا غـالِـبَ إلا الله - فـَحـَسبـُنـا الله وَ نـِعـمَ الـوکـیـل
مردی و تفنگش

تنگ غروب بود. صفی الله افضلی تکيه بر تفنگش داده بود و روی سنگی بزرگ در دامنه کوه نشسته بود.صفی الله به فکر فرو رفته بود به آنروز می انديشيد که حفيظ الله افضلی برادرش روزی در کابل به او گفته بود که: «من از ناحيه داوود از ناحيه خلقی ها و پرچمی ها که دور و برش را فرا گرفته اند، از چشم داشت روس ها به خاک ميهن احساس خطر می کنم... بايد دست به کار شد. بايد جنگ مسلحانه راه انداخت بايد پيش از اينکه کشور را شوروی ها ببلعند در مقابل اينان که نقشه ها در سردارند ايستاد...»

 و حفيظ الله افضلی در سال ۱۳۵۴ در حاليکه ملّت افغان به خواب گران فرو رفته بود , جنگ مسلحانه را ، از دل کوههای پنجشير ، با هدف و با آرمان بزرگ و با ياران همدلش آغاز کرد. با تفنگش ، با ايمان و اراده اش و با هدفش سرود آزادی را سر داد... و در راه خدا جانش را داد.

                                 safiullah afzali

و کنون با گذشت سالها ، که سراسر هرات را ، سراسر کشور را تجاوزگران روس اشغال کرده بودند. جنگ ، جنگ مسلحانه با هدف و با آرمان کارساز بود، رهايی را ، آزادی را به ارمغان می آورد. کنون که ملت افغان از خواب گران ، آنهم با صدای مهيب و گوش خراش توپ های دشمن بيدار شده بودند، وقتش فرا رسيد بود. وقت جنگ بی امان با دشمن...

و در اين وقت، دستی به شانه صفی الله گذاشته شد. صفی الله رو برگرداند، او معاونش بود که توأم با لبخندی گفت :« هوا تاريک شده حمله نکنيم؟ کاروان شوروی ها به ما نزديک شده است.» صفی الله، برخاست مصمم و استوار و چون کوه، در دل کوه. خطاب به مجاهدانش گفت:«....سنگر بگيريد و آماده باشيد همينکه علامت دادم، حمله کنيد.»

صفی الله تردد تانک ها و لاری های پر از سلاح که به سوی هرات حمل و نقل می شد زير نظر گرفته بود. هرات شهر من همهء کشور من زير چکمهء بيگانه به خود می لرزد. بيگانه در اين خاک چه می خواست؟ بايد بيرونش انداخت. بزور ، بزور تفنگ. و در اين انديشه بود که کاروان شوروی ها نزديکتر می شد. صدای تانک ها به وضوح به گوش می رسيد، کاروان به کندی در حرکت بود. مجاهدان بيصبرانه منتظر دستور بودند، تشنهء نبرد با دشمن، آماده برای پيکار...

و به ناگاه بانگ الله اکبر  صفی الله در دل کوه پيچيد و بعد رگبار مسلسل ها آغاز گشت راننده های دشمن به ترس و وحشت افتادند، لاری های دشمن با هم تصادف کردند و تانکرهای نفت به اشر اصابت گلوله ها آتش گرفتند. و رگبار از طرف مجاهدين ادامه داشت و تا عساکر شوروی بهم جنبيدند، تلفات سختی را متحمل شدند. مجاهدين گرگ آسا حمله کردند، عساکر شوروی را به وحشت انداختند. تانکرها در آتش می سوختند و اجساد دشمن بروی جاده افتاده بودند. عساکر شوروی بی هدف تيراندازی می کردند و بعد از تلفات سنگين دشمن، مجاهدين عقب نشينی کردند. صفی الله آنگاه که به پايگاهش برگشت، عرق از پيشانی با پشت دست سترد، نگاهی به رزمندگانش کرد و لبخندی زد:« تا شوروی ها در خاک ميهن هستند، تا بيگانه در اين جاست می جنگيم و از اين تفنگ جدا نمی شويم.»

او چنين بود، مردی با قلبی پر از ايمان، مغزی پر از انديشهء روشن و تفکر اسلامي، با تفنگي، با سينهء پر از خشم. ايستاده چون کوه در دل کوه، ايستاده در مقابل دشمن. او راه برادر شهيدش را تداوم داد، احيا کرد و حدکت مسلحانهء دره پنجشير را از ياد نبرد و در دل کوه «کمرکلاغ» صدای مسلسلش سرود آزادی را سر داد که: تفنگ من، تفنگ تو با وحدت، آزادی و استقلال را به ميهن باز می گرداند.

 

خراسان - هرات

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]