بسم الله الرحمن الرحیم
HeratNews
خراسان - هرات


لا غـالِـبَ إلا الله - فـَحـَسبـُنـا الله وَ نـِعـمَ الـوکـیـل
طنز

( طنز) فتح بلخ

ازتاريخ بيرقي
ابوالفقر بيرقي
...چون اميرالمومنين، هرات و زابلستان و غزنين و كابلستان گرفت، عزم بلخ و تخارستان ‏نمود. ليل چارشنبه از ماه ذي القعده خالي كرد با شيخ الهول (اسامه) و حاجب كوتوال بزرگ ‏مشرف(بابر). آنشب اميرالمومنين را نوميدي ها رفت و گله ها گذاشتن گرفت كه جيش امارتي سال و ‏انديست كه به دروازه هاي بلخ متوقف است نه فتحيست مايان را و نه هزيمتي خصمان را. و ‏به شكايت اندر آمد كه خزانه از يراق و شلاق تهيست و كيسه از درهم سعودي و زر مغربي ‏خالي.‏

حاجب كوتوال بزرگ( ناصرالاماره بابر) اميرالمومنين را نيک بنواخت و فرمود شيخ الهول را تا ‏چهل هزار- هزار زرمغربي به كيسه امارت ريزد و" خود خود" جمله ما يحتاج لشكر را از ‏شلاق و تازيانه قبول نمود برآوردن و چند هزار "فوج"هم به امداد فرستادن. اميرالمومنين زمين ‏به شكرانه ببوسيد و روي به خاصان و خدام نموده گفت: " سالار شما و خليفت ما اين مرد ‏است. همگان گوش به اشارت او داريد كه كيد هاي او فوق فتوي هاي ماست"‏
حاجب كوتوال بزرگ تبسمي نمود و گفت: " شكريه جي"‏
القصه كسان فرستادند محرمانه به (ري) تا رايزني نمايند با ورد الدين خان راكتيار كه كسان ‏بسيار داشت به بلخ. وردالدين خان گفت كه گرچه ما را سخت ماليده بوديد بدوران ماضي اما ‏شما را مخالفت كردن نشايد به هيچ روي . اين بگفت و دست بكار شد و ملاطفه ها نوشت ‏اعوان و اخوانش را از (گرگري ) و امثالهم به بلخ كه گوش بفرمان كوتوال بزرگ دارند و ‏بسان (جيش الخامس) كار ها نمايند و فتنه ها انگيزند تا خدمتي آيد مر كوتوال را.‏
چون كار ها بدين منوال رفت، شيوخ المدارس فضل الرحمن و سميع الحق تعويذ ها بنوشتند و ‏جادو ها وحرزها نمودند و بديوار ها آويختند تا اختلاف در كار خصمان امارت پيدا آيد.‏
يوم سه شنبه لشكر بسيار و طلاب جرار به بلخ يورش آوردند. چون جادو ها و حرزها و زر ‏مغربي و دينار سعودي و صمت خوانين ماورالنهر و خبط اميران ماورالبحر كار خويش بنموده بود ‏به اندك مدتي شهر به تصرف درآمد و فتح ها نمايان شد.‏
اميرالمومنين و شيوخ المدارس فرمودند تا شهر را بسوزانند و خلق را از نوباوگان و ‏عجوزگان در شوارع از دم تيغ بگذرانند و شباب را بيضه ها ببرند. سرهنگان و پهلوانان ‏خصمان به ماورانهر و بخارا بگريختند و سر هاي زيادي زيردار رفت و عبرتي آمد مر خصمان ‏ديگر را به تخارستان و يمگان.‏
مولانا زبان سالار كه حين اين واقعه به سنه الف و ثلاثه مأه و سبعه و سبعين الخورشيدي يوم ‏آدينه بدانجا بود، حكايت كند كه از خوف اين حادثه در تخارستان كسان سلاح ها انداختند و بر ‏طول محاسن افزودند و جنده هاي ابيض بر بام ها افراختند تا امان يابند.‏
اميرالمومنين را و كوتوال بزرگ و حاجبش را و شيخ الهول اسامه را و شيوخ المدارس را ‏فرحت ها رسيد ازين ظفر. به پيشاور و پنجاب جشن ها گرفتند و پايكوبي ها نمودند و نقاره ها نواختند و ‏به مدرسه ها ختم ها بر پا داشتند و سرها تراشيدند و دستار هاي کبود بسر کردند و خيرات ها نمودند.‏..

خراسان - هرات

[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]